شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

"شب هشتم" رو در آدرس زیر دنبال کنید:

https://telegram.me/shabehashtom

صبـح شـد و بانـگ الرحیـل برخاست و قافلـه عشـق عـازم سفر تاریـخ شد... خدایا، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در "شـب هشتــم" سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است. هَیهاتَ ما ذلکَ الظَّنُّ بِک - ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟
راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرّحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد، و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟
الرّحیل! الرّحیل!
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اکنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست که ما را کش کشانه به خویش می خواند.
شهید سید مرتضی آوینی-فتح خون-مناظره عقل و عشق


گفت: اگر برای خداست پس بگذار گمنام باشم....

  • ۱
  • ۰

جهت حمایت از کالای ایرانی "شب هشتم" رو از این پس در آدرس زیر دنبال کنید:

https://sapp.ir/shabehashtom

اگر ان شاالله در شب هشتم مطلبی نوشته شود، در کانال نیز بازنشر خواهد شد

  • عبدالله قاسمی
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم




جای همه دوستان خالی، به لطف خدا و با محبت امام شهیدان و نائب پیر جماران، امسال نیز به همراه جمعی از رفقای اهل دل و البته پدرخانم گرام!، توفیق حاصل شد تا در مراسم سالگرد رحلت #امام_خمینی(ره) حضور پیدا کنیم و بیانات حکیمانه خلف صالحش، #امام_خامنه ای را از نزدیک با جان و دل بشنویم. بحمدلله در بین چند سال حضور، امسال با آرامش خاطر بیش تری به مراسم رسیدیم. خصوصا هنگام پیاده شدن از اتوبوس، با مشاهده حضرت آقا در بالگردی که به سمت محل برگزاری مراسم عازم بود، کل خستگی راه از تن همسفران بیرون رفت و با دیدن آرامش آقا، برای ادامه مراسم انرژی مضاعف گرفتیم.


همسفری با دوستانی که سال اول حضورشان بود و بار اولی بود که آقا را می دیدند، از نکات شیرین این سفر بود.

و اوج خوبی های  این سفر هم سخنرانی پر معنویت و پر صلابت امام مسلمین، در جمع چند صد هزار سرباز گوش به فرمان و برای میلیون ها قلب عاشق سراسر کشور، بود.


فرمان برای غنی سازی ۱۹۰ هزار سو؛ هشدار برای تحمیل #برجام_ناقص؛ و اوج همه آن ها، اگر دشمن یکی بزند ۱۰ تا خواهد خورد!


و تکبییییری که در محضر فرمانده چقدر می چسبد!


بلند بگو #مرگ_بر_آمریکا...

----------

+ برخی حاشیه ها هم بماند، فقط به دلیل امر‌آقا به حفظ #وحدت!



یا مرتضی مددی


#شب_هشتم


  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


گلزار شهدای امامزاده هادی بیدگل


به لطف خدا امسال توفیق شد در ابتدای احیای هر سه شب قدر؛ به گلزار شهدای امامزاده هادی(ع) رفته و از امامزادگان عشق، از شهیدان شاهد و از علی اکبران امام خمینی(ره) مددی گرفته شد.


فضایی بسیار دلپذیر از هر نظر. معنویتی لبریز از عطر شهادت. 

در هر گوشه ای از گلزار خانواده ای در کنار گل پرپر خود نشسته و فرازهای دعای جوشن، که در فضا پیچیده بود، را زمزمه می کرد.

فضایی بود سرشار از‌معنویت...

و اشک؛ 

که پای ثابت محفل شهیدان است...


به اشک جنس دعا آزموده خواهد شد

به اشک بال شهادت گشوده خواهد شد


واقعا خوشا به حال شهدا

نسأل الله منازل الشهدا


یا مرتضی مددی

https://sapp.ir/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


علی زاهدی


درست در روز قبل از ماه مبارک رمضان امسال، بچه حزب الهی های شهر داغدار غمک سنگین دوسن جوان بسیجی و انقلابی خود شدند و در اولین روز ماه رمضان،  با چشمان اشکبار این رفیق مهربان و مهذب خود را به سوی رضوان الهی بدرقه کردند.


#علی‌آقای‌زاهدى که در بین دوستان و آشنایان به حسن خلق، تهذیب نفس، وفاداری به آرمان های اسلام و انقلاب و جدیت در دفاع از آن ها شهره بود، پس از دو سال جدال با بیماری، یقینا با قلبی آرام و به گفته خود، راضی از خدای خویش، راهی خانه ابدی گردید. خانه ای که در عالم رویا به دوستان گفت همان لحظه اول رو به سوی بین الحرمین باز شد.


لحظات آخری که تن بی جان دوست عزیز خود را در میان کفن دیدم، خاطرات تمامی برنامه های بسیج و یادواره های شهدا و جدیت او در تبلیغات انتخابات از ذهنم گذشت و تا ابد حسرت این را خواهم خورد که چرا چند روز قبل که دیدمش یک دل سیر در آغوشش نگرفتم. چه کنم که از آن همه صبر و نجابتش خجالت می کشیدم.


#علی‌آقا تا آخرین روزها هم که توانایی حضور در هیچ جمعی را نداشت ، اولین نفر در فراخوان بسیج حاضر شد و حتی این اواخر که دستانش رمق نگهداری سلاح را هم نداشت ، بهترین نمره های تیراندازی را داشت.

با این حال تا لحظات آخر نیز بدون هیچ سر و صدا و ادعایی حتی حسرت یک آه و شکایت را بر دل بیماری اش گذاشت. 


سخن در وصفش بسیار است و دل از غم محمدمهدی و زینب و محمدحسن نازنینش اندوهناک. ولی همین قدر بگویم که اکنون قریب به یک ماه است که واقعا دوست خوبی را از دست داده ایم...


عمری آرزوی شهادت داشت و این سال ها عزم دفاع از حرم عمه سادات...

روحش با شهدا و شهید مدافع حرم آقا #مصطفى‌زاهدی محشور باد.


آقا مصطفای زاهدی که او را هم رمضان اول است که در بین خود  ندیدیم و امسال دیگر زمزمه های دعای جوشنش را نشنیدیم. 


من مات من العشق، فقد مات شهید...


روحمان با یادشان شاد

صلوات


یا مرتضی مددی

https://sapp.ir/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

 بسم الله الرحمن الرحیم


چند سال قبل در #شب_هشتم متنی در رثای مادر شهید عاصمی فر نوشته شد که اکنون به مناسب سالگرد شهادت این شهید بزرگوار، باز نشر می گردد:


مادر شهید عاصمی فر


تقدیم به مادر بزرگوار شهید علی آقا عاصمی فر


از خونه راه افتادم به سمت خونه پدربزرگ که به همراه خانواده پدری به دیدار سادات بریم.


توی خیابون جمهوری از دور نگاهم افتاد به گلدسته های حرم امامزاده هادی (ع) و بی بی زینب خاتون(س).


زیارت این امام زادگان بزرگوار و قبور مطهر شهدای گلزارش حسن مطلع زیبایی می شد بر این روز عزیز.


شهدای سادات که صد البته؛


شهید سید اصغر مصطفوی، شهید سید ناصر مرتضوی، شهید سید عباس پردل، شهید سید عباس فدایی و...


چند خانواده دیگه هم بودند که در گلزار طواف می کردند و بالای سر هر شهید سید، وقوفی داشتند.


مشغول زیارت این "امام زادگان عشق" و تماشای سعی زائران شان بودم که صدای ذکری توجهم رو به خودش جلب کرد.


 


یا علی...، یا حسین...، یا ابوالفضل...


پیر زنی با یک دست به زانو و دست دیگه  به چادرش، آروم آروم چند پله گلزار رو بالا می اومد و برای هر پله مدد یکی از این بزرگواران رو  ضامن قدومش می کرد.


پله ها که تموم شد، تا اون جایی که قامت خمیده اش اجازه می داد، تمام قد ایستاد و دست به سینه گرفت و با صدای لرزان گفت:


- "السلام علیک یا اباعبدالله...


سلام به همه شما که اینجا خوابیدید...


عید شما هم مبارک".


چند قدمی جلو رفت، به صاحب قبری سلام کرد و آروم روی لبه قبر نشست و شروع کرد به فاتحه خوندن.


 


به زیارتم ادامه دادم. از دور دوباره نگاهی انداختم و دیدم که شونه هاش داره می لرزه...


آروم آروم رفتم جلو، داشت با صاحب قبر درد دل می کرد؛


مثل همون قدیما...


توی روضه علی اصغر...


که اشک هاش می چکید روی صورت پسرش...


با این تفاوت که اون وقت ها، زانوان مادر، مأمن بی تابی نوزاد بود و الان، قامت رعنای پسر، شده آرامش بخش پاهای پر درد مادر...


داشت باهاش حرف می زد؛


 و یادش می اومد روضه های قاسم و علی اکبر رو...


و یادش می اومد که به چهره مثل ماه جوونش نگاه می کرد و شیربهاش رو از حسین می خواست، از "مادر حسین"...


....که غلامان تو هم شیر بهایی دارند


و باز الان نگاه می کرد به عکس چهره مثل ماه جوونش؛


و یادش می اومد اون زمان ها رو و خدا رو شکر می کرد که خواسته اش به اجابت رسید؛


فدیه شد هدیه شیدایی مادر هامان             رجز بدرقه، لالایی مادر هامان


که اگر سر بنهی بر قدم روح الله              شیر من باد حلالت، پسرم بسم الله


و یادش نمی اومد، بار آخر که به چهره مثل ماه جوونش نگاه می کرد، گفته باشه: "برو به سلامت..."


 


- "آره پسرم...


شکر خدا...


اوضاع و احوال ما هم خوبه...


تو هم برامون دعا کن...


شکر خدا پدرت هم بهتره...


دعا کن منم دستام بهتر بشه.."


 


دیگه نتونستم طاقت بیارم، رفتم.


پچند لحظه بعدش وقتی چند نفر به اون حوالی نزدیک می شدند، مادر زود اشک هاش رو پاک کرد و چادرش رو کشید توی صورتش، تا رازش سر به مُهر باقی بمونه، و رفت.


وقتی دیدم چند قدم اونطر تر با یه خانواده شهید دیگه با چه احترام و روی گشاده ای احوالپرسی می کنه و عید رو تبریک می گه، زیر لب بهش گفتم: «عجبا که چقدر بزرگواری..."

*****


عید غدیر گذشت...

و چند روز هم بیشتر تا محرم نمونده...

 

ولی آهای...

مادر شهید علی آقا عاصمی فر!

من در مقابل "کوه" عظیم جواهرات منش دلیرانه ات، "کاهی" نیز ندارم؛

ولی می خواهم بگویم:

این که امروز دم از علی می زنم و در کوچه کوچه این شهیدستان به اولاد علی تبریک می گویم؛

مدیون اشک های تو هستم،

مدیون علی ایثار علی ات.


این که روز ها را می شمارم و می گویم "9 روز فقط تا به محرم مانده"؛

به سبب فدیه زیبای توست،

به برکت اسماعیلی که تو با رضایت به قربانگاه فرستادی.


"شب هشتم" را؛

از خون دل های تو دارم،

از خون گلوی علی ات...

 

اگر گاه و بی گاه، با کردارم، دلت را شکستم؛

اگر راه علی ات را بی راهه رفتم؛

اگر عَلمش روی زمین مانده؛

اگر عملش با غفلت من عجین مانده؛

اگر...

اگر رنگ و بویی از علی ات ندارم؛

.

.

.

حلالم کن.

دعایم کن.

 

یا مرتضی مددی


  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

تنبلی

بسم الله الرحمن الرحیم


#تنبلی؛


آفتی که اکثر متولدین اوایل دهه  70 به بعد شدیدا به آن مبتلا هستند همین تنبلیست.


تبنلی در کار کردن، در انجام امور شخصی، در هنر، در ورزش، در کارهای فرهنگی و اقتصادی و حتی در خواندن و نوشتن.


نسلی که هواره عادت داشته کارهایش را دیگران انجام دهند. 

از شستن و پختن و رُفتن اتاق شخصی و خرید لوازم ضرور که پدرو مادرهای به ظاهر مهربان متقبل آن بوده اند.


تا فعالیت های جنبی و فوق برنامه که آن قدر آماده بوده اند که فقط با پرداخت مقداری پول در آن شرکت می کرده اند. 


این نسل حتی به خود زحمت نداده که تکه گچی بردارد و روی آسفالت کوچه و خیابان، زمین فوتبال را خط کشی کند. ساختن دروازه گل کوچیک و بافتن و دوختن تور آن و دولایه کردن توپ پلاستیکی پیش کش!


واقعا آفت ترسناکیست این تنبلی!

و آینده این مملکت که باید به تدریج در دستان این نسل سپرده شود!


از همه تنبلی های جسمی که بگذریم، اگر واقع بین باشیم متاسفانه این نسل حتی زحمت #فکر_کردن  و اندکی تحلیل اوضاع پیرامون را هم به خود  نمی دهد و این کار به ظاهر کم اهمیت اما حیاتی را نیز به کوچه پس کوچه های تاریک و تو در توی شبکه های اجتماعی سپرده است!


این نسل نه کتاب می خواند؛

 نه چند خطی خاطره می نویسد؛

نه شب های تابستان زیر آسمان خدا می خوابد که بخواهد هنگام دیدن ستاره ها، کمی هم به اتفاقات روزی که گذشت فکر کند؛

 نه اخبار علمی و فرهنگی و سیاسی دنبال می کند؛

 و نه حتی در جامعه و خانواده پای صحبت بزرگ ترها می نشیند.


و چون تنبل است و حال ندارد کمی حرف هایی که به خوردش می دهند را حلاجی کند، اولین جمله ای که در فضای مجازی دید، برایش ملکه ذهن می شود و حجت! و دیگر متاسفانه حال ندارد که ادامه اش را ببیند که این "لا اله..." آیا "الا الله" هم به همراه دارد یا نه!


اگر تنبلی جسمی، آفت باشد، تنبلی در فکر کردن، مصیبت عظماست!


باید فکری کرد!


یا مرتضی مددی

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


نور داریم و منجلی هستیم             گرچه بی سر صدا ولی هستیم

پای دین بی معطلی هستیم               همـدانی ایـن علـی هستیـم

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست


امشب، "شب هشتم" ماه مبارک رمضان بود.


در مناجات امشب و در لابلای کلمات نورانی دعای افتتاح، روضه علی اکبر(ع) خوانده شد و یادی شد از علی اکبران خمینی(ره). 


جا دارد که خیلی ساده و بی آلایش یادی کنیم از جوانانی رشیدی که در عملیات رمضان مردانه جنگیدند و با لب تشنه به شهادت رسیدند.


عملیات رمضان که در 22 تیرماه سال 61 همزمان با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان آن سال با رمز یا صاحب الزمان(عج) آغاز شد.


و چقدر جوانانی که در رمضان 61 مظلومانه و با زبان روزه در این عملیات به خاک و خون غلطیدند و حماسه عاشورای 61 اربابشان حسین بن علی(ع) را با اقتدا به علی اکبر(ع) زنده کردند. 


جوانانی که احیای آن شبشان همه گی با ذکر "الهی بالحسین" گذشت و با لب تشنه در راه خدا و علمدار دین خدا، خمینی بت شکن، جهاد کردند و افطار آن روزشان وصال اربابشان بود. 


آن فروریخته گل های پریشان در باد                    کز پی جام شهادت همه مدهوشانند

نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد                  تـا نگـوینـد کـه از یــاد فــرامــوشـاننــد


یا مرتضی مددی



بعد نوشت:

+ شعر ابتدای این متن را می توانید در پست زیر از شب هشتم بخوانید:

http://shabehashtom.blog.ir/post/10

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


آزادی #خرمشهر نتیجه از خود گذشتگی ها بود،

نتیجه مغرور نشدن ها

نتیجه #اطاعت بی چون و چرای #امر_ولی و #دستور_فرمانده.

نتیجه این که می گفتند ما مامور به #اجرای_صحیح_تکلیف هستیم. نتیجه را #خدا رقم خواهد زد.

و دیدیم که نتیجه را خدا رقم زد.


در جنگ اطاعت از دستور فرمانده همچون اجرای امر ولی #واجب بود.


اگر رزمندگان هم بهانه های این چنینی می آوردند که؛

 من فلان نمی کنم و نیروهایم کشته می شوند،

 و یا احتمال موفقیت در آن محور کم است، نمی خواهم یک روستا را عزادار کنم، 

هیچ گاه این دفاع، مقدس نمی شد.


رحمت خدا بر امام راحلمان.

 وقتی فرمود جزایر باید حفظ شود، 

هم خودش می دانست که این حرف با امکانات موجود و ایضا عقل مادی جور در نمی آید و هم رزمندگان.


ولی امام رضایت خدا را در این حرف می دید.

و رزمندگان لبخند امام را در اطاعت این امر.


کسی نگفت چرا خود امام نمی آید ببینیم "چند مرده #حلاج است"؟!


اگر هم محتمل بود در شرایط سختی اتفاقی بیفتد، خود فرمانده اولین نفر بود که می رفت تا "چشم آن شهر را روشن کند".

نمونه اش مهدی باکری و حاج حسین خرازی و علی محمد اربابی و...


بیش از #370_شهیدی که اصفهان در یک روز تشییع کرد، اصفهان را عزادار نکرد. بلکه با افتخار نامش را در صفحات مردانگی تاریخ ثبت کرد. چشم اصفهان را روشن کرد.

و شدند "#شناسنامه_مردم_اصفهان".


بعضی حرف ها از کسانی که دم از شهدا می زنند بعید است.

اگر به منطق شما بود، در آن #شب_هشتم، که سرنوشت تاریخ را رقم زد، هیچ کس با امام عشق همراه نمی شد.


یا مرتضی مددی


https://telegram.me/shabehashtom



بعد نوشت:

+ ندارد!

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حتی اگر کارگر باشی؛ باز هم #معدنچی ها را درک نخواهی کرد.

 

شاید خیلی ها ادعا کنند که #نان_بازو ی خود را می خورند؛ کشاورز، کارگر، بنا، نجار، آهنگر و...

در این بین اما حساب #معدنچی ها جداست.

 

کمتر گروهی است که حال نذار #معدنچی ها را داشته باشد، کار سخت و سنگین و درآمد کم و بعضا چندین ماه تاخیر در پرداخت همین نان ناچیز بازو!

 

بعید هم به نظر می رسد که کسی بتواند برای #معدنچی ها کاری کند و گره ای باز کند.

چون هیچ مسئول و هیچ گروهی نمی تواند #معدنچی ها را درک کند.

 

#معدنچی برای چند لقمه نان، حاضر می شود شرافتمندانه در اعماق خطرناک زمین، در کنار مرگی ناگهانی و دردناک، سخت ترین کارهای یدی را انجام دهد.

 

هر کس معنای حال #معدنچی ها را هنگام صبحدم در حال ورود به معدن و برق امید نگاهشان در غروب، هنگام خروج از معدن و  سلام دوباره به زندگی را فهمید، می تواند ادعای #هم_دردی با #معدنچی ها را داشته باشد. و ادعای #هم_دردی با خانواده ها و دوستانشان را.

 

ما فقط می توانیم ابراز غم و ناراحتی داشته باشیم از این که تنی چند از هموطنان مان این چنین درد ناک به آغوش مرگ رفتند.

#هم_دردی کردن از پس ما بر نمی آید!

 

امام صادق (علیه السلام) :

کسی که خود را برای روزی خانواده اش به زحمت می اندازد و کار می کند، مانند رزمنده ایست که در راه خدا جهاد می کند.

 

کانال شب هشتم:

 https://t.me/shabehashtom

یا مرتضی مددی

 


 بعد نوشت:

+ حق کارگر داده نمی شود، بعضا بیمه هم نیستند، هیچ سازمان و اداره و امکانات رفاهی و ویلای جنگل و دریا و ستاد اسکانی هم ندارند، پول تشکل های کارگری هم که بعضا خرج عطینا می شود! و این چنین می شود که " #زندگی_کارگر، روی هواست امروز" و دل ها بسوزد برای یتیم هایی که حق بیمه و غرامتی هم نخواهند داشت...

 

++ حادثه ریزش معدن آزاد شهر، واقعا دردناک است و حقیقتا نمی توانیم عمق این غم و دردی را که خانواده ها می کشند، حس کنیم.

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کانون نویسندگان آران و بیدگل؟! یا بیدار شهر؟! یا ...؟!

 

هر از گاهی از دوستان می شنیدم کانالی وجود دارد با نام «کانون نویسندگان آران و بیدگل».

در دورانی که وبلاگ های شهر رکود شدیدی را تجربه می کنند، حتما امکان خواندن متن ها و نوشته های همشهریان پس از مدت ها می توانست خبر خوبی باشد.

 

ولی مشکل این جا بود که نه آدرسی از کانال در دسترس بود و نه آدرسی از مدیر و یا مدیران احتمالی آن. و لذا شائبه خصوصی بودن احتمالی آن مطرح بود.

یعنی مثلا جمعی از دوستان تصمیم به تشکیل چنین کانالی گرفته اند.

 

بالاخره چند ماه بعد، از طریق یکی از دوستان با مدیر محترم این کانال آشنا شده و ایشان لینک کانال را برای بنده ارسال کرده و در آن عضو شدم.

 

علیرغم اختلافات فکری اعضا و نویسندگان با یکدیگر، برآیند کانال مثبت بود.

مشاهده تحلیل ها، خاطرات، نظرات، داستان ها و حتی عکس های نویسندگان آران و بیدگلی (حتی آن هایی که دور از این شهر بودند) حس خوبی را در انسان جاری می کرد.

بنده هم به عنوان عضو این کانال چند متنی را، یا از خود و یا از دوستان، برای مدیریت ارسال کرده و در کانال منتشر شد.

 

ولی کسانی که سابقا با روند وبلاگ های شهر آشنایی داشتند، براحتی دریافته بودند که روند این کانال؛ همان روند وبلاگ «بیدارشهر» است که سابقا توسط مدیر کانال نویسندگان اداره می شد.

یعنی مثلا پس از طرح موضوعی در کانال یا جامعه، به ناگاه چندین عکس و یا خبر بلند و یا چند جمله ای و یا نظرات کوتاه از سوی مدیریت ارسال می شد که علی الظاهر در ارسال آن ها معیار خاصی رعایت نمی شد. البته به جز سلیقه مدیریت کانال.

یعنی به همان سبک «بیدارشهر» که گاه در یک روز چندین پست چند کلمه ای در آن ارسال می شد.

 

طبیعتا این کار و این روش با نام کانال و توقعی که از آن می رفت، هم خوانی نداشت.

 

البته مدیر محترم اقدامی مثبت در این زمینه انجام دادند، که البته 2 پی آمد منفی نیز بدنبال داشت.

 

اقدام مثبت بیان صریح این نکته بود که این کانال، به سیاق همان «بیدارشهر» بوده و به همان روش فعالیت می کند و لذا نام کانال از «کانون نویسندگان آران و بیدگل» به «بیدارشهر» تغییر نام خواهد داد. و داد!

 

اما پی آمد منفی اول این که؛

شاید بهتر بود از ابتدا مسیر کانال تبیین می شد که اگر کسانی عضو این کانال می شوند، بدانند قرار است چه چیز هایی بخوانند و قرار است در این کانال دقیقا چه اتفاقی بیفتد.

تغییر نام و رویه کانال در ادامه، این شائبه را مطرح می کند که با اسمی دیگر عضوهایی جذب شده اند و اکنون که این کانال تریبونی برای بیان نظرات شده، حالا با نام جدید حرف ها و مطالب مرتبط با سلایق مطلوب خود در آن مطرح می شود.

البته مدیریت محترم یقینا بری از این عنوان نارواست. ولی بهتر بود که پس از تصمیم برای تغییر نام، کانال جدید تشکیل می شد و از اعضا برای عضویت در آن کانال دعوت می شد. و کانال فعلی یا با تغییر مدیرت اداره شده و یا حذف می شد.

 

و پی آمد منفی دوم این که؛

با تغییر نام این کانال، آن پایگاه و آن مرکزی که می توانست کمکی به بازنشر نوشته های نویسندگان این شهر باشد، دیگر وجود ندارد و خلأ آن همچون چند سال گذشته مجددا حس می شود. ( که البته بعد از تغییر نام کانال نیز، حجم کم ارسال ها مؤید این نکته می باشد)

 

بیش از این مطلب را کش نمی دهم. همه این سیاهه با این تضمین نوشته شد که مدیر محترم مورد خطاب، از خلق نیکوی نقد پذیری برخوردارند.

 

اما در ادامه پیشنهادی وجود دارد،

با توجه به لزوم وجود چنین رسانه ای، یقینا بهترین پیشنهاد، تشکیل مجدد کانالی تحت همین عنوان است.

لیکن با معیارهای انتشاری که از ابتدا روشن شده باشد.

 

البته لازم است که فرد یا افرادی این کار را انجام دهند.

 

علی الحساب کانالی به آدرس زیر با همان نام قبلی تشکیل شده است و با توجه به نظرات نویسندگان آران و بیدگلی چارچوب ها و هنجار های آن شکل خواهد گرفت.

 

عضویت در آن آزاد ولی ارسال مطلب تابع رعایت حداقل های مورد نیاز برای یک نوشته خواهد بود.

دوستان اگر علاقه داشتند، ادامه کار در این کانال باشد، و اگر بزرگواری زحمت کشیده و کانالی دیگر تشکیل دهد، به سهم خویش استقبال می کنم.


کانال جدید «کانون نویسندگان آران و بیدگل»:

https://t.me/ABWriters

 

کانال شب هشتم:

 https://t.me/shabehashtom

یا مرتضی مددی



 بعد نوشت:

+ این مطلب در چند قسمت جداگانه در کانال شب هشتم ارسال خواهد شد.


  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بذار هر کسی می خواد ناراحت شه، بشه. هیچ اشکالی نداره.

حقیقت خیلی تلخ تر از این حرف هاست.

اصل مطلب غلطه.

 

اسمش رو هر چی می خواهید بذارید. رسم، سنت، میراث و یا هر چیز دیگه!

ولی خلاصه کلام اینه که این مراسم شب چهارشنبه آخر سال بسیار و بینهایت کار مشمئز کننده و مسخره ایه. (تازه اگه نخواهیم واژه احمقانه رو استفاده کنیم)

توجیهاتی که براش میارن مسخره تر از خودش و پیشنهادهای برگزاری سالمش(!) دیگه از اون دو تا بدتر!

 

واقعا تا حالا از خودمون پرسیدیم خب که چی بشه؟!!

 

این همه پول هدر بره.

این همه با جون آدما بازی بشه.

این همه مزاحمت و سر و صدا.

این همه گناه و معصیت (بگذریم از اونایی که این مراسمو بهونه می کنن که دلی از عزا در بیارن).

این همه آتش نشان و پلیس و پزشک و پرستاری که باید آخر سالیه کنار خانوادشون باشن، چند روز آماده باش این برنامه هستن. 

 

یعنی وااااقعا مسخره ست.

حالا مثلا سالم(!) برگزارش کنیم و از روی آتیش بپریم چه اتفاق خاصی قراره بیفته؟! یا نیفته؟!!

 

طرف میاد پیشنهاد می ده که فلان ارگان و بهمان سازمان بیان از پول بیت المال این جشن رو سالم برگزار کنن!

انگار که مردم همه زندگیشون درست شده و این حضرات همه وظایفشون رو درست انجام دادن، مونده همین برنامه!

و یه کلمه از خودش نمی پرسه حالا می بیاییم و این برنامه رو مثلا سالم برگزار کنیم، از کجا معلوم فتح بابی نشه برای اونایی که میرن سراغ تیر ترقه ها و... .

چرا با حرف ها و دلایل تو خالی برا خودمون درد سر درست کنیم؟

همین شمایی که به چارتا سر و صدا و شلوغی محرم و عزاداری ها گیر می دی.

 

از همه اینا که بگذریم، صبح یکی به خودش زحمت بده بره کنار گذر، ببینه چندتا درخت طاق و گز بی زبون و بیچاره رو، به خاطر برگزاری مثلا سالم این برنامه مسخره، نفله کردند.

واقعا دل آدم می سوزه. چندین درخت بزرگی که سال ها طول می کشه، توی این بیابون کم آب،یه کم رشد کنند، در عرض چند دقیقه، به بهانه واهی مثلا دور کردن شیطان، سوزونده بشن.

داداچ داری اشتباه می زنی!!!

شیطان خود شما هستی که داری این برنامه سخیف رو گسترش می دی و براش تبلیغ می کنی.

بگذریم...

 

بگذار هر کسی می خواد ناراحت شه، بشه. هیچ اشکالی نداره.

حقیقت خیلی تلخ تر از این حرف هاست.

اصل مطلب غلطه.

 

@shabehashtom

 

یا مرتضی مددی



 بعد نوشت:

+ بر فرض که قبلا هم بوده. هر چی قبلا بوده دلیل نمی شه درست باشه. آیه و روایتش رو خودتون بهتر بلدید.

++ اشتباه نشه. کسی با رسم و رسوم گذشتگان مخالف نیست. ولی هر رسم و سنتی که خیری درش باشه رو باید احیا کرد. چرا کسی با نوروز مخالف نیست؟ حتی در ایام عزا. الانم به جای این مغول بازی ها و تاتار بازی ها، اگه پول این کار رو خرج همون گرسنه ها و فقرایی بکنن که شما می گی محتاج پول مراسم محرم و حج و... هستند، هیچ کسی ایراد نمی گیره.

  • عبدالله قاسمی