شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

"شب هشتم" رو در آدرس زیر دنبال کنید:

https://sapp.ir/shabehashtom

صبـح شـد و بانـگ الرحیـل برخاست و قافلـه عشـق عـازم سفر تاریـخ شد... خدایا، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در "شـب هشتــم" سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است. هَیهاتَ ما ذلکَ الظَّنُّ بِک - ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟
راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرّحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد، و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟
الرّحیل! الرّحیل!
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اکنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست که ما را کش کشانه به خویش می خواند.
شهید سید مرتضی آوینی-فتح خون-مناظره عقل و عشق


گفت: اگر برای خداست پس بگذار گمنام باشم....

۱۷ مطلب با موضوع «شهدا» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


وداع شهید علیرضا رمضانی با مادر خود پس از 19 سال


اون روزها کارمون شده بود که با هم چند ساعتی دور رادیو جمع بشیم و لیست اسامی اسرایی که هر روز قرار بود آزاد بشن رو گوش کنیم تا بلکه خبر خوشی بشنویم.


و در اون میان مادر بود که از همه بیش تر دلشوره داشت و مثل اسفند روی آتیش بی قرار بود. 

۸ سال بی خبری و چشم انتظاری زمان کمی نیست.


خصوصا اون روز که گفته بودن احتمالا تعدادی از همشهری ها هم در بین آزادگان خواهند بود. 


درست می گفتن.

گوینده در بین اسامی اسرا، اسم های آشنایی رو می گفت؛


...

- رضا ابراهیم پور، فرزند رضا

...


رادیو تا آخر زیاد بود و کسی جیکش در نمیومد،


...

-ابوالفضل کریم شاهی، فرزند عباس

...


جمع ما آماده بود که با یه اشاره کوچیک از جا کنده بشه،

...

- داوود سرمدی، فرزند ماشااله

...


ناگهان

گوینده رادیو اعلام کرد:


-« علیرضا رمضانی»


تا این اسم رو گفت همه از خوش حالی جیغ کشیدن و پریدن هوا!!

توی یه لحظه چه فکرایی که از سرشون نگذشت؛


یعنی تموم شد این هشت سال بی خبری ؟ این همه چشم انتظاری؟ بعد از هشت سال اسارت چه شکلی شده ؟ یعنی سالم میاد؟

و هزار تا فکر دیگه...


ولی افسوس!

افسوس که گوینده ادامه داد و گفت:


-... فرزند احمد!!

پسرِ عمو احمد رو می گفت. هم اسم بودن.


ناگهان همه وا رفتن!

انگار سطل آب یخی روی سرشون ریخته باشی.


دیگه از اون شور و هیجان خبری نبود.

می خواستن گریه کنن ولی از مادر خجالت می کشیدن.


ولی بنازم عظمت مادر رو.

بغضش رو فرو داد و گفت: زودی برید به زن عمو احمد و حاجی ماشااله خبر بدید که از نگرانی در بیان. 


و چه داستان غم باری بود این چشم انتظاری که ۱۹ سال تمام طول کشید.


حرف بسیار است.

بگذریم.


عمو علیرضا، اولین شهید خانواده شهیدان رمضانی، که در عملیات رمضان سال ۶۱ مفقود الاثر شد ، بعد از ۱۹ سال بی خبری محض! ۳ خرداد سال ۱۳۸۰ در میان پرچم مقدس جمهوری اسلامی و بر فراز دستان جوانان خانواده و همشهری، به وطن بازگشت.


آری!

۲۶ مرداد با همه شیرینی هایش؛ برای خانواده مفقودین خاطرات تلخی را زنده می کند.

خانواده هایی که بسیاری شان هنوز چشم انتظارند.


تسلای دل مادران صبور شهدا صلوات


یا مرتضی مددی


در #شب_هشتم منتظر شما هستیم👇

https://sapp.ir/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


گلزار شهدای امامزاده هادی بیدگل


به لطف خدا امسال توفیق شد در ابتدای احیای هر سه شب قدر؛ به گلزار شهدای امامزاده هادی(ع) رفته و از امامزادگان عشق، از شهیدان شاهد و از علی اکبران امام خمینی(ره) مددی گرفته شد.


فضایی بسیار دلپذیر از هر نظر. معنویتی لبریز از عطر شهادت. 

در هر گوشه ای از گلزار خانواده ای در کنار گل پرپر خود نشسته و فرازهای دعای جوشن، که در فضا پیچیده بود، را زمزمه می کرد.

فضایی بود سرشار از‌معنویت...

و اشک؛ 

که پای ثابت محفل شهیدان است...


به اشک جنس دعا آزموده خواهد شد

به اشک بال شهادت گشوده خواهد شد


واقعا خوشا به حال شهدا

نسأل الله منازل الشهدا


یا مرتضی مددی

https://sapp.ir/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


نور داریم و منجلی هستیم             گرچه بی سر صدا ولی هستیم

پای دین بی معطلی هستیم               همـدانی ایـن علـی هستیـم

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست


امشب، "شب هشتم" ماه مبارک رمضان بود.


در مناجات امشب و در لابلای کلمات نورانی دعای افتتاح، روضه علی اکبر(ع) خوانده شد و یادی شد از علی اکبران خمینی(ره). 


جا دارد که خیلی ساده و بی آلایش یادی کنیم از جوانانی رشیدی که در عملیات رمضان مردانه جنگیدند و با لب تشنه به شهادت رسیدند.


عملیات رمضان که در 22 تیرماه سال 61 همزمان با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان آن سال با رمز یا صاحب الزمان(عج) آغاز شد.


و چقدر جوانانی که در رمضان 61 مظلومانه و با زبان روزه در این عملیات به خاک و خون غلطیدند و حماسه عاشورای 61 اربابشان حسین بن علی(ع) را با اقتدا به علی اکبر(ع) زنده کردند. 


جوانانی که احیای آن شبشان همه گی با ذکر "الهی بالحسین" گذشت و با لب تشنه در راه خدا و علمدار دین خدا، خمینی بت شکن، جهاد کردند و افطار آن روزشان وصال اربابشان بود. 


آن فروریخته گل های پریشان در باد                    کز پی جام شهادت همه مدهوشانند

نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد                  تـا نگـوینـد کـه از یــاد فــرامــوشـاننــد


یا مرتضی مددی



بعد نوشت:

+ شعر ابتدای این متن را می توانید در پست زیر از شب هشتم بخوانید:

http://shabehashtom.blog.ir/post/10

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


آزادی #خرمشهر نتیجه از خود گذشتگی ها بود،

نتیجه مغرور نشدن ها

نتیجه #اطاعت بی چون و چرای #امر_ولی و #دستور_فرمانده.

نتیجه این که می گفتند ما مامور به #اجرای_صحیح_تکلیف هستیم. نتیجه را #خدا رقم خواهد زد.

و دیدیم که نتیجه را خدا رقم زد.


در جنگ اطاعت از دستور فرمانده همچون اجرای امر ولی #واجب بود.


اگر رزمندگان هم بهانه های این چنینی می آوردند که؛

 من فلان نمی کنم و نیروهایم کشته می شوند،

 و یا احتمال موفقیت در آن محور کم است، نمی خواهم یک روستا را عزادار کنم، 

هیچ گاه این دفاع، مقدس نمی شد.


رحمت خدا بر امام راحلمان.

 وقتی فرمود جزایر باید حفظ شود، 

هم خودش می دانست که این حرف با امکانات موجود و ایضا عقل مادی جور در نمی آید و هم رزمندگان.


ولی امام رضایت خدا را در این حرف می دید.

و رزمندگان لبخند امام را در اطاعت این امر.


کسی نگفت چرا خود امام نمی آید ببینیم "چند مرده #حلاج است"؟!


اگر هم محتمل بود در شرایط سختی اتفاقی بیفتد، خود فرمانده اولین نفر بود که می رفت تا "چشم آن شهر را روشن کند".

نمونه اش مهدی باکری و حاج حسین خرازی و علی محمد اربابی و...


بیش از #370_شهیدی که اصفهان در یک روز تشییع کرد، اصفهان را عزادار نکرد. بلکه با افتخار نامش را در صفحات مردانگی تاریخ ثبت کرد. چشم اصفهان را روشن کرد.

و شدند "#شناسنامه_مردم_اصفهان".


بعضی حرف ها از کسانی که دم از شهدا می زنند بعید است.

اگر به منطق شما بود، در آن #شب_هشتم، که سرنوشت تاریخ را رقم زد، هیچ کس با امام عشق همراه نمی شد.


یا مرتضی مددی


https://telegram.me/shabehashtom



بعد نوشت:

+ ندارد!

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اعلامیه شهید علی محمد رمضانی بیدگلی


سی (و یک) سال گذشت...

از روزی که گفتی:

آن عزیزی که از این خانواده رفته، برای خود رفته، من نیز به سهم خودم می روم...

از روزی که نوشتی:

شیعه حسین ابن علی(ع) هستم، و محال است نسبت به خطرهایی که به اسلام می رود بی تفاوت باشم.

 

سی (و یک) سال گذشت...

از روزی که هنگام آخرین وداع با مادر چشم انتظار خود گفتی:

مادر جان، این بار آخر است که می روم.

و سمت راست صورت خود را نشان دادی و گفتی:

خوب نگاه کن مادر، گلوله به همین جا برخورد می کند...

 

و خاله را که می خواست به مقصد نزدیکی برسانی اش؛ در کوچه و خیابان ها گرداندی و گفتی:

این دور را برای یادگار زدیم. چند روز دیگر مرا به روی دست ها می آورند و می گویند: "این گل پرپر ماست، خمینی رهبر ماست".

 

و سی (و یک) سال گذشت...

از روزی که در معرکه والفجر 8، خمپاره 60 نامرد، تو را هنگام نماز ظهر آسمانی کرد.

و در کربلای فاو، عاشورای خود را در آب و آتش رقم زدی...

 

و می گویند: شهیدی که در آب شهید می شود، اجر دو شهید دارد. و تو نیز؛

چرا که برای مولای خود به آب و آتش زده ای...

 

شهید علی محمد رمضانی بیدگلی 


شهید علی محمد رمضانی بیدگلی، در بهمن ماه 1364، در عملیات والفجر 8، در منطقه نعل اسبی اطراف فاو، به شهادت رسید، در حالی که بیش از 3 سال از مفقود الاثر شدن برادرش علیرضا می گذشت.


شهید علی محمد رمضانی بیدگلی 


یا مرتضی مددی

 

بعدنوشت:

+ در این میان، جای خالی والده بزرگوار شهیدان علیرضا و علی محمد رمضانی، حاجیه خانم سلمانی، بیش از پیش حس می شود...

 

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


یادواره شهدای روحانی 95

  

- یادواره شهدای روحانی هر ساله در دو قسمت جداگانه و توسط حوزه های علمیه امیرالمومنین(ع) و المهدی(عج) و فقط به نام شهدای روحانی محدوده همان حوزه برگزار می شد، ولی امسال مسئولان دو حوزه با همکاری یکدیگر یادواره ای مشترک را در مصلای نماز جمعه برگزار کردند که می توان از آن به عنوان نکته ای مثبت یاد کرد.

 

- در این چند سالی که یادواره برگزار می شود، کمتر به خودِ شهدای روحانی، خصوصا شهدای روحانیِ مربوط به این منطقه پرداخته می شود و «فقط تصویری از آن ها در گوشه ای از مجلس که کمترین دید را دارد به حال خود رها می شود». نه کلیپی، نه وصیت نامه و زندگینامه ای و نه حتی بردن نامی از آن ها!

 

- وجه مشترک برنامه هر ساله این است که یادواره بیش از داشتن فضای صرفاً شهدایی و ماندن در همان زمان، رخدادی بصیرتی و آگاهی بخش و درس آموز با توجه به سیره شهدا و اهداف انقلاب می باشد و البته «تقریبا اکثر این وجهه را سخنران جلسات ایجاد کرده»، و برنامه دیگری به این منظور کمتر دیده شده است (برگزار کنندگان همواره تمامی وقت و زحمت خود را صرف فضا سازی می کنند). و اگر برخی ضعف ها برطرف شوند، می توان از آن به عنوان نکته ای مثبت و پیش برنده جامعه یاد کرد.

 

- دو سه سالی بود که در یادواره شهدای روحانی حوزه المهدی(عج)، شیخ احمد پناهیان سخنرانی می کرد. از ویژگی های بارز ایشان این بود که «خود رزمنده بوده و آشنایی و تسلط خوبی به خاطرات و خلقیات شهدا و نیز مفاهیم دینی و قرآنی داشتند. با خاطرات شهدا و مفاهیم دینی سخنان خود را آغاز و در ادامه با توجه این صحبت های اولیه خود به مسائل سیاسی و بصیرتی روز می پرداختند و در آخر نیز ذکر توسلی متناسب با فضای جلسه داشتند» که الحق نیز جلسات ایشان خیلی خوب از آب در می آمد و با ظرافت و هنر خاصی مجلس را اداره می کردند.

 

- در یادواره امسال اما، سخنران، حجت الاسلام نبویان، با همه معروفیت و اطلاعات کافی در حوزه مسائل سیاسی و علیرغم گرم شدن جلسه، خیلی مطابق با عنوان و انتظارات از جلسه پیش نرفت. بعد از بسم الله که گفت، مستقیم رفت سر مسائل سیاسی و برجام و ... و تا آخر نیز نه ذکر توسلی و نه نامی و یاد و خاطره ای از شهدا. و کل یک ساعت و ربع را مشغول افشاگری شد. هر چند تسلط کافی داشت و تقریبا خلاف واقع نمی گفت، ولی توقع ها از یک یادواره شهدا با یک جلسه صرفاً سیاسیِ متفاوت است. و اگر بعد از ایشان مداحی نمی گذاشتند، تقریبا اسمی از شهدا در این جلسه برده نمی شد.

 

-  جدای از جلسه یادواره شهدا، کلا بیان مستقیم مسائل سیاسی و این که مستقیما کسی را رد یا تایید کنی و نظر خود را مستقیما به مردم بگویی (اگر اسمش را القای نظرات نگذاریم)، روش خیلی مطلوب و موفقی به نظر نمی رسد. گاهی با دیدن شرایط این گونه، ناخودآگاه سخنرانی آقای طائب در مهدیه تهران، پس از انتخابات 88 در ذهن متبادر می شود که در پخش مستقیم رسانه ملی از خیلی ها مستقیما اسم برد و آن ها را محکوم کرد. این روش معمولا وقتی به کار می رود که می خواهیم ضعف ها و کم کاری های چندین سال خود را در یک لحظه جبران کنیم!! و شاید اثرات کوتاه مدت مطلوبی داشته باشد ولی یقینا در بلند مدت اثرات معکوس خواهد داشت.

 

یا مرتضی مددی

 


بعدنوشت:

+ چندتا جوان پیدا می شن و بدون هیچ چشم داشتی می خوان یه کاری برای انقلاب و برای این اوضاع خراب جامعه انجام بدن، وقتی جایی مثل ستاد نماز جمعه اینقدر بهشون گیر می دن و سخت می گیرن، آدم از بقیه چه توقعی می تونه داشته باشه؟! حالا کار نداریم که به یه گروه حزب الهی دیگه هم برای دهه فجر قول دادند و بعد از این که کلی تبلیغات شده برای محل برگزاری، آقایون براحتی هر چه تمام تر زدند زیر قولشون و از هر کی می پرسی طوری وانمود می کنه که انگار روحش هم خبر نداره!

++ گاهی احساس می شه لیاقت برخی افراد به ظاهر موجه، در حد همین چند تا جنگ شادی جلف و مزخرفه که چند تا کوچه اون طرف ترشون برگزار می شه.

+++ بعضیا واقعا هیچ صفت زشتی نمیتونه به اندازه کافی توصیفشون کنه. با پر رویی تمام با کفش میان روی فرش های مصلای نماز جمعه و روی صندلی می نشینن انگار نه انگار که این جا نماز می شه. 

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم



شهید ابراهیم نوحیان


 ماجون من؛ 

حاجیه خانم خموشی، زن اوسا قنبر خدابیامرز؛

یا بهتر از همه بخواهم بگویم "مادر بزرگوار شهید ابراهیم نوحیان".


اولین مادر شهید "شب هشتمی" ، در هیئت قاسم ابن الحسن(ع(،

اولین وارث "مادر حسین" در این هیئت؛

امروز، یکشنبه سوم بهمن 1395، 

با دلی تنگ، رهسپار دیدار فرزند شهیدش شد و خاطره سفر ابدی ننه حاجی(والده شهیدان رمضانی) در یکشنبه 24 آبان 1394 را زنده کرد...

 

مادر شهید، مادر شهید است، فرقی نمی کند، چند فرزند و کدام فرزند، 

مادر همه بچه هایش را عاشقانه دوست می دارد و همین حب فرزند است که به ایثارش ارزش می بخشد.

 

ولی مادر شهید نوحیان، یک ویژگی بارز داشت، 

و آن اولین بودن بود...

هنوز در محله شهیدی را روی دست ها نیاورده بودند و کسی اینطور نمی دانست شهادت یعنی چه؟ و این که رفیقت با آغوش باز خود را فدا کند، یعنی چه؟ و هنوز در این محله هیچ مادری نمی دانست که چگونه می توان با دلی خون، اما راضی به رضای خدا، (این بار اما) ابراهیم را به قربانگاه فرستاد؟!...

 

اما مادر شهید نوحیان، دلیرانه و زینب گونه، همه این ها را به جان خرید و در پیشاپیش همه شیر زنان فداکار این هیئت، شد اولین مادر شهید هیئت حضرت قاسم ابن الحسن(ع)؛

مادری که صبر در غم از دست دادن فرزند دیگر و نیز افتخار شهادت دامادش، شهید هاشم جلوداریان، از وی کوه صبر مجسم ساخت...

 

و شاید چه بسیار مادرها که در بزنگاه عاشورایی علی اکبر خود گفتند: خون جوان ما که از خون ابراهیم او رنگین تر نیست...

 

و تا مدت ها جوانان محل، در گروه شهید نوحیان پایگاه بسیج صاحب الزمان(عج) بیدگل، مشق عشق می کردند و شدند شهیدان اربابی ها و حمزه ای ها و رمضانی ها و یونسی ها و ....

 

امروز پیر و جوان هیئت، در بدرقه این مادر اشک ریختند و "مام محل" را به فرزند شهیدش سپردند.

 

این مصیبت جانسوز را به همه "شب هشتمی" های هیئت قاسم ابن الحسن(ع) علی الخصوص فرزندان و نوه های این مادر بزرگوار تسلیت می گویم.

 

یا مرتضی مددی!

 


بعد نوشت:

+ عنوان ماجون من از وبلاگی با همین نام (ماجون من) گرفته شده که نوه ها و فرزندان ایشان قبلا در آن می نوشتند.


++ شهید ابراهیم نوحیان بیدگلی، اولین شهید هیئت قاسم ابن الحسن(ع) بیدگل، متولد 1337 است که یازدهم آبان 1361 در عملیات محرم و در منطقه عین خوش شهد شهادت نوشید.


+++ برای از مادر شهید نوشتن، بعد از این که دیگر در بین ما نباشد، کار خوبی نیست. شرمنده ام. 


++++ من در حالی این وصیّت نامه را می‌نویسم که دلم مملوّ از عشق به اسلام،‌ قرآن و شهادت در راه معبود و رهبرم امام خمینی می‌باشد. اسلام تنها دین و آیینی است که تمام خودکامگان و دیگر مکاتب غیر اسلامی را از خود رانده و آن‌ها را جزو پلیدی‌ها و کفر و الحاد می‌داند. وصیّت به مادرم : خوب می‌دانم که طاقت شنیدن خبر شهادت فرزندت را نداری ولی بدان که باید صبر و استقامت را پیشة خویش سازی. (فرازهایی از وصیت نامه)

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


شهیدان علی محمد اربابی و شیخ جواد قاسمپور


چند سال پیش بود، اواسط دبیرستان که کار با بعضی نرم افزار ها از جمله نرم افزار یولید 7 (ویرایش فیلم و ساخت کلیپ و...) رو یاد گرفتم.

اون موقع تازه گوشی های نوکیا و سونی اریکسون اومده بودند و امکان فوق العاده ای به نام بلوتوث ( و البته قبلش مادون قرمز) رو در اختیار کاربران قرار داده بودند و انقلابی شده بود در عرصه تبادل اطلاعات! (فکر کنم خیلی خاطرات یادتون اومد با این چند جمله!!)

بگذریم

تازه مستندی از شبکه 3 پخش شده بود به نام «سِرِّ دلبران» که به معرفی سرداران شهید اربابی می پرداخت.

سرداران شهید، برادران علی آقا، علی محمد و علی اصغر اربابی بیدگلی. شهدایی که افتخار شهر و محله ما بودند و وجودشون الگو و حس افتخاری بود برای نوجوانانی مثل ما که هم محل اون ها حساب می شدیم.

بعد از این که سی دی این مستند هم به دستم رسید و دیدم و تحت تاثیر این مستند و بیان زیبای سردار شهید علی محمد اربابی قرار گرفتم، گفتم چه خوبه حالا که بلوتوث اومده و با یولید هم می شه این صحبت ها رو قیچی کرد که بقیه حوصله دیدنش رو داشته باشند، امتحانی یه کلیپ کوتاه از روی این مستند درست کنم ببینم چی می شه.

از خودشون مدد گرفتم و گفتم امتحانی یه برشی می زنیم و هر جا تصویر خود شهیدا بود رو بدون جا به جایی ترتیبشون، کنار هم می چینیم، توکل بر خدا.

اتفاقا با نظر خودشون همون دفعه اول، نسبتا کلیپ خوبی شد.

با فرمت مناسب تلفن همراه ذخیره کردم و ریختم روی گوشیم و برای چند تا دوستان فرستادم.

این داستان گذشت و کم کم فراموشم شد.

تا این که بعد از دو سه سال یه شب یکی از دوستان گوشیش رو داد و با افتخار گفت این کلیپ رو ببین کیف کن چه همشهری هایی داریم.

کلیپ رو که دیدم اشک توی چشمام جمع شد و با خودم گفتم این که همون کلیپه!

خیلی خوشحال شدم که بعد از چند سال هنوز این کلیپ زنده ست و داره دست به دست می چرخه.

 

باز هم چند سال گذشت و این بار همین کلیپ رو روی گوشی پدرخانم گرام دیدم...

خیلی خوشحال شدم...

یاد اون جمله حضرت امام(ره) افتادم: "کارتان اگر برای خدا باشد، ابتر نمی ماند"

حسرت خوردم به اون زمان ها که نیت هامون پاک تر از الان بود...

 

غرض این که...

این روزها که گذشت سالروز حماسه عملیات کربلای 4 و روز حماسه و ایثار شهرستان آران و بیدگل بود.

عملیاتی که سردار شهید علی محمد اربابی در اون به شهادت رسید.

به همین مناسبت این کلیپ در "شب هشتم" باز نشر می شه.

به پختگی کلام این سردار جوان 21 ساله عنایت داشته باشید


برای دریافت روی لینک زیر کلیک کنید

کلیپ سر دلبران - سرداران شهید اربابی بیدگلی


روحمون با یادشون شاد

صلوات

 

یا مرتضی مددی!



بعد نوشت:

+ با سرداران شهید اربابی بیدگلی، اینجا بیشتر آشنا بشید.

++ شهر آران و بیدگل 150 شهید در کربلای 4 و 5 تقدیم اسلام کرد، اما از دست دادن سرداران شهید علی محمد اربابی و شیخ جواد قاسمپور واقعا غم عظیمی بود بر دل رزمندگان این شهر. شهیدانی که نه تنها فرماندهانی دلیر بودند، بلکه با بیان شیوای خود مبلغانی بزرگ برای دعوت جوانان به جبهه و جنگ بودند.

+++ امسال برای سال دوم، چهارم دی ماه آران و بیدگل گرامی داشته شد. نسبت به سال قبل خیلی بهتر بود، اما امان از این مراسم دولتی و بخشنامه ای...

++++ کانال تلگرامی "شب هشتم" https://telegram.me/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


اربعین 95 - ستون 1


13 ماه پیش بود که در "شب هشتم" مطلبی گذاشته شد با عنوان " هم قدم تا کربلا، هم سفر تا خدا ".


آن روز ها در دو موضوع مهم بشدت در خوف و رجا بودم...

اول این که؛ کمتر از 1 ماه تا اربعین مانده بود و ذهنم به شدت مشغول، که ارباب این نوکر سراپا تقصیر را به این لشکر عظیم حسینی راه می دهد یا خیر؟! و هر بیشتر از عاشورا می گذشتیم و به اربعین نزدیک تر می شدیم تقابل این خوف و رجا بیش تر پا می گرفت.

و ثانیاً این که؛ در بازه شاید کوتاه اما حساسی از زندگی و روز هایی بود که فکر هم قدمی با کسی که قرار است، همیشه و همه جا، همراه تو باشد، تا بهشت، تا کربلا، تا خدا ...، دلهره و اضطراب عجیبی به جان انداخته بود..

هم قدمی که نه می دانی کیست و نه این که کجاست و نه ...

فقط می دانستی که دیگر باید باشد. کم کمک دارد دیر می کند!!

هر چند این آرامش و رهایی از این دلهره و اضطراب را به خاندان کرم، خانم حضرت معصومه(س) و آقا علی ابن موسی الرضا(ع) سپرده بودم، ولی باز خوف و رجای آن امر بعیدی نبود.

 

لذا آن مطلب را در دفترچه حرف دل، "شب هشتم" نوشتم تا با بازگو کردن سر درونم کمی آرام بگیرم!!

پس از آن،

بزرگواری که پیش از این هم بنده را زیر دِین خود قرار داده بودند، در زیر آن مطلب نظری نوشتند و چه خوب، وجه اشتراک این دو سردرگمی را برایم روشن ساختند...

 

این دعا که "انشاالله سال بعد پیاده روی اربعین مشرف شوید؛ دونفری... همراه با همسـ(فـ)ر

 

و چقدر این واژه "همسـ(ف)ر" توصیف جامعی بود از همه حرف هایی که در آن مطلب میخواستم بگویم...

این دعا، هر چند آرامش زیادی را به ارمغان آورد، اما این راز سر به مهر ماند تا دقیقا یک سال بعد!

 

هر چند در آن روز ها از وجود نعمت عظیمی چون مادر دو شهید (ننه حاجی) محروم شدم، اما روز ها گذشت و الطاف پروردگار و خاندان کرم و اثر دعای دوستان روز به روز بیش تر نمایان گشت...

و دقیقا یک سال بعد بود که ویزای کربلایمان آماده شد...

 

دو نفری... همراه با همسـ(ف)ر!

 

و شکر خدا با لطف ارباب 13 ساله، این شعر که یک سال میخواندیم؛

... می خواستم مثل اهلبیت حسین

با اهل و عیالم پیاده بیام...

 

امسال جای خود را به این شعر داد:

کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم

ستون های این جاده را ما، به شوق حرم می شماریم

 

و این «ما» و «یمِ»  ضمیر اول شخص جمع! چقدر شیرین می کرد این مسیر را!

شیرین به اندازه یک استکان چای شیرین عراقی مسیر پیاده روی نجف تا کربلا!

 

 

یا مرتضی مددی

 

ادامه دارد...



بعد نوشت:

+ ان شااله گاهی، و در گذر زمان، تحت عنوان «اربعین نوشت»، خاطرات و نکاتی از سفر بهشتی اربعین در منبر "شب هشتم"! بیان خواهد شد.

++ به تاثیر دعای خیر دوستان اعتقاد داشتم، این داستان، اعتقادم را بیشتر کرد. بیایید بدون بهانه برای هم دعا کنیم...

+++ کانال تلگرامی "شب هشتم" : https://telegram.me/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی
  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


به لطف خدا و دعوت شهدا چندی پیش شرکت در راهیان نور غرب کشور (در استان عزیز کردستان) توفیق این رو سیاه شد.


از این سفر گفتنی ها و روایت های خواندنی و شنیدی بسیار زیاد است.


اما فقط یک روایت، سوغات "شب هشتمی" ها.


بزرگی از عزیزان پیشمرگه مسلمان کرد می گفت:


" کردستان یعنی؛ هر پیچ جاده، چندین شهید..."


این حرف هیچ گاه در جاده های پر پیچ و خم کردستان رهایم نکردم.

کردستان...

هر پیچ...

چندین شهید...

چه کربلا...

چه پر بلا...


گفتم فقط تصویری از یک "قسمت کوچک" از جاده های کردستان را بگذارم، تا مفهوم این حرف را بیش درک کنیم...


کردستان یعنی هر پیچ جاده، چندین شهید


السلام علیکم یا انصار اباعبدالله الحسین(ع)



یا مرتضی مددی



  • عبدالله قاسمی