شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

فدایی سید علی

شب هشتم

"شب هشتم" رو در آدرس زیر دنبال کنید:

https://telegram.me/shabehashtom

صبـح شـد و بانـگ الرحیـل برخاست و قافلـه عشـق عـازم سفر تاریـخ شد... خدایا، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در "شـب هشتــم" سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است. هَیهاتَ ما ذلکَ الظَّنُّ بِک - ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟
راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرّحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد، و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟
الرّحیل! الرّحیل!
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اکنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست که ما را کش کشانه به خویش می خواند.
شهید سید مرتضی آوینی-فتح خون-مناظره عقل و عشق


گفت: اگر برای خداست پس بگذار گمنام باشم....

۱ مطلب با موضوع «اربعین» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم


اربعین 95 - ستون 1


13 ماه پیش بود که در "شب هشتم" مطلبی گذاشته شد با عنوان " هم قدم تا کربلا، هم سفر تا خدا ".


آن روز ها در دو موضوع مهم بشدت در خوف و رجا بودم...

اول این که؛ کمتر از 1 ماه تا اربعین مانده بود و ذهنم به شدت مشغول، که ارباب این نوکر سراپا تقصیر را به این لشکر عظیم حسینی راه می دهد یا خیر؟! و هر بیشتر از عاشورا می گذشتیم و به اربعین نزدیک تر می شدیم تقابل این خوف و رجا بیش تر پا می گرفت.

و ثانیاً این که؛ در بازه شاید کوتاه اما حساسی از زندگی و روز هایی بود که فکر هم قدمی با کسی که قرار است، همیشه و همه جا، همراه تو باشد، تا بهشت، تا کربلا، تا خدا ...، دلهره و اضطراب عجیبی به جان انداخته بود..

هم قدمی که نه می دانی کیست و نه این که کجاست و نه ...

فقط می دانستی که دیگر باید باشد. کم کمک دارد دیر می کند!!

هر چند این آرامش و رهایی از این دلهره و اضطراب را به خاندان کرم، خانم حضرت معصومه(س) و آقا علی ابن موسی الرضا(ع) سپرده بودم، ولی باز خوف و رجای آن امر بعیدی نبود.

 

لذا آن مطلب را در دفترچه حرف دل، "شب هشتم" نوشتم تا با بازگو کردن سر درونم کمی آرام بگیرم!!

پس از آن،

بزرگواری که پیش از این هم بنده را زیر دِین خود قرار داده بودند، در زیر آن مطلب نظری نوشتند و چه خوب، وجه اشتراک این دو سردرگمی را برایم روشن ساختند...

 

این دعا که "انشاالله سال بعد پیاده روی اربعین مشرف شوید؛ دونفری... همراه با همسـ(فـ)ر

 

و چقدر این واژه "همسـ(ف)ر" توصیف جامعی بود از همه حرف هایی که در آن مطلب میخواستم بگویم...

این دعا، هر چند آرامش زیادی را به ارمغان آورد، اما این راز سر به مهر ماند تا دقیقا یک سال بعد!

 

هر چند در آن روز ها از وجود نعمت عظیمی چون مادر دو شهید (ننه حاجی) محروم شدم، اما روز ها گذشت و الطاف پروردگار و خاندان کرم و اثر دعای دوستان روز به روز بیش تر نمایان گشت...

و دقیقا یک سال بعد بود که ویزای کربلایمان آماده شد...

 

دو نفری... همراه با همسـ(ف)ر!

 

و شکر خدا با لطف ارباب 13 ساله، این شعر که یک سال میخواندیم؛

... می خواستم مثل اهلبیت حسین

با اهل و عیالم پیاده بیام...

 

امسال جای خود را به این شعر داد:

کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم

ستون های این جاده را ما، به شوق حرم می شماریم

 

و این «ما» و «یمِ»  ضمیر اول شخص جمع! چقدر شیرین می کرد این مسیر را!

شیرین به اندازه یک استکان چای شیرین عراقی مسیر پیاده روی نجف تا کربلا!

 

 

یا مرتضی مددی

 

ادامه دارد...



بعد نوشت:

+ ان شااله گاهی، و در گذر زمان، تحت عنوان «اربعین نوشت»، خاطرات و نکاتی از سفر بهشتی اربعین در منبر "شب هشتم"! بیان خواهد شد.

++ به تاثیر دعای خیر دوستان اعتقاد داشتم، این داستان، اعتقادم را بیشتر کرد. بیایید بدون بهانه برای هم دعا کنیم...

+++ کانال تلگرامی "شب هشتم" : https://telegram.me/shabehashtom

  • عبدالله قاسمی